شبنم بـیـقـرار

بـیـقـرار درانـتـظـار طـلـوع آفـتـابــــ

شبنم بـیـقـرار

بـیـقـرار درانـتـظـار طـلـوع آفـتـابــــ

شبنم بـیـقـرار

شعلگی ریشه در زمین داشتن و سر بر آسمان ساییدن است...
زمینی بودن و چشم به آسمان داشتن...

اما همان لحظه که شعله در اوج به سر می برد
لحظه مرگ اوست!
و چه خوش است مرگ برای آرمان...

چه بی قرار است دل شعله برای پرواز و چه زبانه می کشد!
زبانه های آتش، نه از برای حرارت، که برای سوختن در حسرت پرواز است

نگاه شعله به آسمان است...
اما پابند زمین...

=======================

زمانی شعلگی بودم و دلی بیقرار، اما...
فهمیدم حتی گرما و میل به بالا رفتن هم از آفتاب وجود مولایم است. پس شبنم شدم...
اشک شب انتظار
شاید روزی، در جایی، نگاه آفتاب پشت ابر، که دیگر پشت ابر نبود (ان شاء الله) مرا دید و گرمای تبخیر برای وصل به خود، داد!
تا نیایی گره از کار بشر وا نشود...

=======================

پرواز کردن، ربطی به بال ندارد....
دل می خواهد...
ولی به وسعت آسمان...
دل را باید آسمانی کرد....

=======================

با تعریف و تمجید و احسنت و عالی بود و... به شدت برخورد میشه! لطف کنید که این دست نظرات رو نذارید چون حتی عدم نمایشش هم هیچ کمکی به نویسنده نمی کنه! من واقعا اذیت می شم وقتی این دست نظرات رو می بینم! کلی باید با خودم کلنجار برم! من ضعیفم تعریف شما روی من اثر میذاره! به خدا این کار برای من خوب نیست! دوستم باشید و برام کمک...ممنون

=======================

دیگه از این به بعد نظرات جز در موارد لازم جواب داده نمیشه. تایید میشه ولی جواب داده نمیشه! مگر این که سوال خاصی بپرسن و یا کار واجبی باشه. یا حرف خاصی زده بشه که به بحثی دلچسب منجر بشه.

همه برام به شدت محترم هستن اما این کار الان برام لازمه.

=======================

خیلی از پست های وبلاگم شاید اونقدر که باید گویا نباشه ولی توی جوابام به کامنتا حرف توی پست رو توضیح میدم. چون من آدمی هستم که حرفم رو توی گفتکو میتونم بزنم. اگر دلتون خواست دقیق متوجه منظورم از پستی بشید لطفا کامنتا رو و جوابشون رو هم بخونید. ولی تا قبل از اون در مورد پست قضاوتی نکید!

=======================

اللّهم وفّقنا لما تحبّ و ترضی

آخرین مطالب
۱۶
خرداد ۹۶

چرا باید توی بهشت نمرد؟!!


سوال محمدحسین که من و آقای همسر رو وادار کرد نیم ساعت دو نفری بسیج بشیم تا این مسئله رو برای این بچه شش هفت ساله جا بندازیم.

آخرشم گفتیم: به نظرت دوست داری توی بهشت زنده بمونی یا بمیری؟!

گفت: باید فکر کنم تا بتونم تصمیم بگیرم!!! :/


...

بعد از همه حرفا وقتی محمدحسین رفت بخوابه؛ آقای همسر گفت: حنجره م درد گرفت!!


شما بودید، چه جوابی می دادید به یه بچه شش هفت ساله که همچین سوالی خوابشو بهم ریخته و سواد خوندن هم نداره که بهش کتاب معرفی کنید؟!


فکر میکنید بعد از حرف زدن تصمیم محمدحسین چی بود؟!

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۶
شبنم بیقرار

بهشت

دنیا

محمدحسین

مرگ

نظرات  (۱۲)

من بودم میگفتم تو بهشت برای هرکسی هرچیزی که دوست داره اتفاق میفته. من که هنوز نرفتم بهشت اما شاید اونجا هم بشه مرد، یه مردنی مثل خوابیدن. یه کم بخوابیم انگار که مردیم، بعد دوباره اگه دوست داشتیم زنده بشیم.
اما من فکر میکنم اونجا انقدر قشنگ هست که هیچکس دوست نداشته باشه برای لحظه ای اون جا رو از دست بده و بمیره. تو چی فکر میکنی؟
فکر میکنی بخوای از بهشت بری بیرون؟ یا یه مدت تو بهشت نباشی؟
بعدنظرشو میگه.
ههه!

به نظر من اصلا لازم نیست چیزی رو برای بچه هاجا بندازیم. ما از خودشون کمک میگیریم که چی دوست دارن یا چی فکر میکنن! من هیچوقت نمیخوام چیزی رو برای پسرک تفهیم کنم که اینی که من میگم درسته. هروقت نظرمو بخواد نظرمو میگم اما فلسفه بافی نمیکنم.
راستش گاهی پسرک یه چیزایی از امامها میگه که اصلا نمیدونم از کجا به فکرش میرسه! و اکثرا چرت و پرت هستند! خخخخ! اما من میذارم هرطور دوست داره فکر کنه. حتی اگر بدیهتا غلط باشه فقط میگم من اینطور فکر نمیکنم. همین!
البته پسرک من چهار سال و نیم بیشتر نداره. شاید اگر هفت ساله شد منم تصمیم بگیرم که براش چیزهایی رو جا بندازم. اما بعید میدونم
پاسخ:
جواب قطعی میخواست.
باید هم از مثال های ملموس استفاده میکردیم هم باید براش تفاوت بهشت و دنیا رو جا مینداختیم.
نمیشه هیچ وقت هیچی رو جا ننداخت. مجبوریم یه زمانی منطق یه سری از اعتقادات رو بهش بگیم وگرنه ممکنه کلا اون اعتقاد رو نفی کنه. ددیم نمونه همچین آدمی رو که پدر و مادرش نتونستن یه مسئله رو منطقی براش تبیین کنن و اون بچه کلا ضد دین شده.
مشکل اینجا بود که محمدحسین خووندن بلد نیست و نمیشه بهش کتاب معرفی کنیم! هههه
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۸ شرمندهٔ یابن الحسن
من اگه بودم می گفتم تو بهشت باید برا همیشه بود و نمیشه دیگه بمیریم چون قانونه و خدا خواسته ماهم نباید رو حرف خدا حرف بزنیم ، آفرین الان برو بخواب و دیگه بهش فکر نکن ، خخخخخ چه قشنگ قانع کردمش 
پاسخ:
حتما میتونست بخووابه!! :)))
درسته. قرار نیست "هیچی" رو براش جا نندازیم، ما اصول رو جا میندازیم و توضیح میدیم اما چنین چیزهایی کاملا فرعیات که هیچی از فرعیات هم فرعی ترند و اصلا اهمیتی ندارند که بچه بخواد چی فکر بکنه، بذار هرطور دوست داره فکر کنه وقتی بزرگ شد بر مبنای اصول خودش یاد میگیره یا بهش یاد میدیم اما تو این سن بحث سر این چیزها خیلی عجیبه. حالا اگر فکر کنه که تو بهشت نباید مرد و چرا نباید مرد و استدلالش یه چیز عجیب باشه چه تغییری در دین مداریش ایجاد میشه؟! اصلا کدوم بزرگسالی رو دیدین که درگیر چنین چیزی باقی بمونه یا اصلابهش فکر کنه! :دی
چطورمیشه تفاوت بهشت و دنیا رو برای بچه توضیح داددر شرایطی که خدا هم برای توصیف بهشت کاملا دنیا رو مثال میزنه که آدمهای بزرگسال بفهمند! فقط باید از دنیا مایه گذاست. بهشت دنیایی دل بخواهه با همه ی آرمانهای هر شخص! همین!

+فکر نمیکنم در مورد این سوال به خصوص، کتاب هم کمکی میکرد.
در هر حال بحث با بچه ها معمولا کمتر جواب میده تا عدم بحث! این عدم بحثه و پرسیدن از خود بچه ست که خلاقیت و تفکر رو در او شکوفا میکنه. تو چی فکر میکنی؟ تو دوست داری چطوری باشه؟ من که اینطور فکر میکنم. باید جالب باشه که اونطوری باشه که شما میگی! از این حرفها. اینطوری بچه ها قدرت بحث پیدا میکنند و فکرشون شکوفا میشه و از شخصیت جدل کننده دورتر می مونن.
اونم بحثی که نیم ساعت هردوتون رو درگیر کرده! هههههه! و در نهایت هم می بینید که جواب نداده.
البته این چیزیه که ما اینجا در حد یک خط میخونیم و نظر میدیم. احتمالا درعالم واقع بین شما اتفاقات بیشتری افتاده.
موفق باشین.

پاسخ:
خب مسلما خیلی اتفاقات افتاد. جالبه بدونید که این سوال برای محمدحسین یه سوال چالشی بود. یعنی هرچی خواستیم با داستان و توضیح در مورد دنیا و قیامت سر قضیه رو هم بیاریم. کفایت نکرد و دقیق میدونست چی میخواد بپرسه.

تصور کن وقتی براش از قیامت حرف زدم و توضیح دادم که چه پروسه ای داره بهشت رفتن، اول که وسطش میگفت خب اینا رو میدونم(نمیدونم از کجا!) یا اینا رو ول کن چیز دیگه ای میخوام بدونم...که من بهش گفتم اگه صبر نداشته باشی اصلا جواب سوالتو نمیدم!!(یعنی داشتم زمان میخریدم که ببینم بیخیال میشه یا نه...بعدش که توضیح دادم. دقیق که گوش کرد. با انگشت به گوشه پیشونیش میزد و میگفت: ولی سوال من اینجاست که: چه جوریه که توی بهشت میشه نمرد؟ چرا باید زنده موند؟

توضیح آقای همسر هم یه جور همش ارجاع به خود داشت. که مثلا از مثال اسباب بازی برای محمدحسین و میل به بازیش استفاده کرد(یعنی همون مثال دنیایی) . در اخر هم تصمیم برای میل یه مردن یا زنده موندن در بهشت رو به خود محمدحسین واگذار کردیم چون یکی از اصول بهشت اینه که هرچی دلت بخواد اتفاق میفته... که تا اخرین لحظه میگفت نمیدونم که دوست دارم بمیرم یا زنده بمونم...اخرش دیگه داشت میرفت بخوابه گفت دلم میخواد زنده بمونم توی بهشت. میدونید یعنی اصلا یمل به حیات جاویدان در بهشت براش مفهوم نبود. در واقع ما باید اینو براش جا مینداختیم.(اگر سوال نمیکرد سراغش نمیرفتیم و جواب نمیدادیم. ولی چون طلب کرد باید پاسخ میگرفت)


در ضمن. توی یه سری مسائل نگاه محمدحسین خوشبختانه یا متاسفانه اصلا نگاه یه بچه نیست! خیلی پخته تر از سنش درک کرده که من نمیتونم بگم من بهش تزریق کردم. در واقع طلب خودش و تحلیل خودش بوده.
من فقط دلم میخاود که بدونم اگر کسی دیگه بود در مواجهه با همچین سوالی اونم از یه بچه شش هفت ساله چه جوابی میداد. اصلا برای خودمون این میل به جاودانگی رو چه جور توجیه کردیم؟
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۵ دچـــــ ــــــار
خب این سوال خیلی مهمی هست که ما بالاخره تا کجا باید توی بهشت باشیم؟ تهش کجاست؟ و ... با توجه به فیش های سابق که میگفتن حساب و کتاب دنیایی (مانند زمان و مکان و ...) در جهان آخرت وجود نداره احتمالا خستگی و خواب هم معنا نداشته باشه/ اما اگر بقول لوسی می منظور لذتی است که موقع خواب تجربه میکنیم احتمالا این لذت توی بهشت هم باید باشه :] این نظر و برداشت منه درمورد سوال / درسته آیا؟


+چقدر مامان پسرک روشنفکره! :)
پاسخ:
ته داشتن مخصوص دنیاست. چون اصلا دنیاست که به اخر میرسه. آخرت این طور نیست. حالا چرا این طور نیست. مسئله محمدحسین این بود...

هر لذتی توی بهشت هست...هرچیزی که بخوایم.
هیچ جوابی بهش نمیدادم چون به نظر خودمم یه جوریه:))
نه تموم شدنی هست، نه گناه و اشتباهی، نه مجازاتی، هر کاری دلت بخواد میکنی، هر چیزی بخوای بهت میدن، تلاشی در کار نیست، محل عمل نیست محل دیدن نتیجه است ؛ فکر که میکنم میبینم خارج از افکارمه و توش نمی گنجه:)
ماشالا بچه ی شما هم چه سوالاتی میپرسه ها:))
یاعلی
پاسخ:
آره خب... یه جوریه خارج از جورای دنیا! :)
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۵ سائلِ معنا
سلام
راستش برای بچه الان نمیدونم با چه ادبیاتی باید گفت... حتما روش فکر میکنم
اما برای خودم و بزرگترها میگم...
ماهیت "حقیقی" مرگ در دنیا قاعدتا در قیامت هم هست...
حقیقت مرگ ، "حی " شدن در مرتبه ای بالاتر هست...
آقای بهجت میفرمودن حتی بدکاران هم که میمیرن دوست ندارن برگردن به دنیا...
(این دوست نداشتن منافاتی نداره با اینکه میگن کاش برگردیم و در دنیا کار نیک انجام بدیم)
چرا دوست ندارن برگردن؟... چون حقیقت مرگ ، حی شدن در مرتبه ای بالاتر هست... حتی ممکنه در مرتبه بالاتر عذاب بشه ها... اما میدونه ماهیت اون عذاب برای بالا بردنشه... و در مسیر الیه راجعونه...

در بهشت هم وقتی به ابرار شراب طهور میدن... اون ابرار از اون سطح از بهشتی که در اون هستن تطهییر میشن و به یک معنا از اون قید (ماندن در اون سطح از یهشت) میمیرن و در مراتب بالاتر بهشت "حی " میشن...
مردن به یک معنا یعنی تطهییر شدن از قیودی که مانع عروج شخص میشه... یا مانع عروج بیشتر شخص میشه...
اساسا اگه بتونیم با ادبیاتی کودکانه ، مردن رو یک رشد و یک زنده شدن و یک صعود برای بچه ها جا بندازیم... شاید مشکل حل بشه...
باز هم شما در مقام شهود هستید در این سن کودک و ما در مقام نظر... و طبیعتا شما به مسئله کودک در این سن اشراف بیشتری دارید...

البته این نظر شخصی منه و ممکنه خطا هم باشه... برای اندیشیدن مطرحش کردم
پاسخ:
سلام
این مسئله حی شدن در مرتبه بالاتر جالب بود!
بعد از این که محمدحسین تصمیم گرفت که اگه بهشت رفت نمیره گفت: اونجا اماما رو هم میبینیم؟!
همون رشد و تکامل توی نگاه محمدحسین هم اتفاق افتاد!

دقیقا پارسال به خاطر شرایط من محمدحسین با مسئله مرگ مواجه شد و ترس از دست دادن به وسیله مرگ رو چشید. خب برای این که بتونه این مسئله رو بپذیره من مجبور شدم مرگ رو براش از شکل یه ترس به شکل یه تغییر ناگزیر(همون چیزی که در واقع هست) جلوه بدم تا بتونه به ارامش برسه. الان برای همین نگاه(تغییر ناگزیر) و تطبیق دنیا و بهشت با همه که میخواد بدونه چرا نمیشه توی بهشت مرد.
احساس کرده بود زندگی جاوید بهشت یه جور محدودیته.
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

طاعاتتون قبول


عرض کنم که خدا حفظ کنه شماها را و اون فسقلی را...
چون بچه ها، کارنامه پدر و مادرشونن...
اینکه در این سن، یه همچین سوالی پرسیده، خیلی جالبه، چون بچه ها معمولا در 8 سالگی، تازه راجع به خدا می پرسند...که اصلا خدا کیه؟ چه طوری به وجود اومده؟ چرا نمی بینیمش؟ و از این داستان ها...
بعد راجع به اینکه چرا می میریم؟ چرا خاکمون می کنند؟ بعد چی میشیم؟...اوووووه...خیلی داستان دارید حالا(لبخند)

به نظرم اول یه بررسی کنید ببینید راجع به خدا چی می دونه؟
اصلا از مرگ براش حرف نزنید...
باید کم کم با بچه ها راه اومد...ضمن اینکه همراه با بازی کردن باید باشه...چون بچه ها، تو بازیه که مطلب را یاد می گیرند...

یه کتابی هست که تفسیر قرآن برای بچه هاست...
از اون هم می تونید کمک بگیرید...می تونید مطالب کتاب را بخونید و بعد توضیح بدید و حتی از روی کتاب براش بخونید...

یه مثال هم بعد از اون سوالها به ذهنم رسید که ازش بپرسید...
بهش بگید دوست داری پیش من یا بابا بمونی؟...خب مسلما میگه بله...
بعد بگید خب من میرم مثلا یه جای دور...
با دوربین تو را می بینم اما مستقیما کنارت نیستم...
اگه بچه خوبی باشی، می تونی بیای پیش من، منتهی مرحله به مرحله...
مثلا مرحله اول، اگه خوب بودی، میای تا فلان جا، بعد اونجا می بینن که خوب بودی یا نه؟ اگه خوب بودی جایزه داری..مثلا فلان چیز...اگه بد بودی، باید فلان بسته سنگین را هم با خودت بیاری...
همینطور مرحله به مرحله...
آخر سر منو می بینی و پیش منی...منتهی دوست داری من باهات دوست باشم یا از دستت عصبانی باشم و قهر کنیم؟
اصلا دوست داری پیش من بمونی؟
یا تصمیم می گیری بعدش از پیش من بری؟
بدیهیه که در این مثال بابا یا مامان فرقی ندارند

یه همچین داستانی...
امیدوارم جواب بده(لبخند)

عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام خیلی ممنون
خیلی ممنون! طاعات شما هم قبول حق
توصیه خیلی عالی ای بود. و دقیقا از همین تصویرسازی ها برای جا انداختن مسئله نبودن مرگ در اخرت براش استفاده کردیم.
منتها چیزی که هست محمدحسین با توحید بعد از چهارسالگیش مواجه شد. با مرگ سال گذشته و امسال با بهشت و ثواب و عقاب... روند زندگی و طلب خود محمدحسین از ماها این مسائل رو پیش میاره. برای منم دیشب سوال بود .تا اونجا که از تعجب خنده م گرفته بود که این بچه چرا همچین سوالی به ذهنش رسیده و چرا اینقدر پیگیره!!
کم چیزی نبود. یه بخش از معاده. والله تا جایی که به ماها گفتم بچه ها تا قبل از سنین دبستان خیلی وارد این مسائل نمیشن بیشتر رفتارها براشون موضوعیت داره. و نهایتا محبت به خدا.

در مورد خدا درکش خیلی عمیقه. مفهوم نماز و این که باید برای خدا باشه و میل به ارتباط با خدا رو کامل میفهمه. حتی خیلی وقتا میگه مامان من شما و بابا رو خیلی دوست دارم ولی خدا رو بیشتر.(شایدم اینو میگه چون ما دوست داریم اینو بشنویم)

اما میدونم حضور خدا رو درک میکنه . این که کسی هست که از مادر و پدر خیلی قویتره. چون توی یه سری مسائل و مشکلات واقعاا خالصانه شروع به دعا کرده. حتی بعضی اوقات وقتی از من یا باباش ناراحت میشه میره توی اتاقش میشینه با خدا حرف زدن و شکایت کردن...

بخوام یا نخوام یکم رشدش توی این زمینه تند بوده که برام عجیب و حتی بعضی اوقات نگران کننده ست. لذت بخشم هست اما بیشتر میدونم اگر خوب بهش بازخورد ندم ممکنه خیلی سخت سردرگم بشه.
این آدرس اون کتابیه که گفتم

http://old.aviny.com/news/83/06/17/03.aspx
پاسخ:
خیلی ممنونم...
فقط اون قسمتی که گفت باید فکر کنم تا بتونم تصمیم بگیرم! :)))
بچه ی شیطون و بانمک ؛)
خدا حفظش کنه ^_^
پاسخ:
دقیقا! قصدش شوخی نبود. میخواست مطمئن بشه که موندن در بهشت به اون چیزی که براش میده(عدم مرگ و تغییر) می ارزه.
فکر می کرد نبود مرگ در بهشت یه جور محدودیته.
خب من که گفتم اگه من بودم چی میگفتم وراستش رو میل به جاودانگی هم مانور نمیدادم.
اما اینکه چطور میل به جاودانگی رو برای خودمون توجیه کردیم!به نظر من توجیه نکردیم. بدیهتا همه مون از مردن گریزانیم(بدون در نظر گرفتن مرگ داوطلبانه برای منظورهای خاص، به طور طبیعی و بدیهی هرکسی علاقه به زندگی داره). و دوست داریم همیشه همه چیز در حالت ایده آل باقی بمونه. این همون بهشته دیگه. زندگیِ ایده آل بدون زوال و نیستی و کاستی و نقصان و محدودیت برای هیچ چیز.
همونطور که گفتم به نظرم این بحث از فرعیات دینی هم فرعی تر بوده.
درسته که بچه چیزی پرسیده و باید جواب بگیره اما چون به نظر من خیلی فرعی میاد ترجیحم این میشد که بذارم جوری فکر کنه که دوست داره. در نتیجه از خودش می پرسیدم. چون قراره بهشت اونی باشه که او دوست داره که براش جذاب باشه. حتی اگر فکر میکرد که بهتره تو بهشت هم بمیریم، من بهش کاری نمیداشتم!
کما اینکه شما آخرش هم از خودش پرسیدید که تو چی دوست داری.منم تصمیم رو به عهده ی خودش میذاشتم.
البته قبلا هم گفتم که پسر من 4.5 ساله ست و شاید متد من وقتی که 7 ساله بشه خیلی فرق بکنه.

ماشالله بهش ان شالله زیر سایه ی شما موفق و سعادتمند بزرگ بشه :)
پاسخ:
میدونید مشکل اینجاست که محمدحسین اصلا از مرگ نمیترسه! نگاهش به مرگ یه تغییره فقط همین.

مسلما جزء فرعیات نیست. ببینید زندگی بعد از مرگ و کیفیتش به یکی از اصول دین(معاد)برمیگرده. اصول دین که فرعی نمیشه. چیزی که هست برای محمدحسین یکم زود بود اونم با این سطح پیگیری. چیزی که پرسید براش دغدغه بود و نمیخواست یه جواب الکی بگیره.

اولش از جواب طفره رفتیم.و بعد گفتیم تو کار خوب بکن اگه رفتی بهشت ببین اگه دلت خواست بمیری عیب نداره بمیر(همینی که شما میفرمایید) اما این جواب ها در کمال تعجب! محمدحسینو راضی نکرد. باعث شد مجبور بشیم دونفری نیم ساعت براش به زبون بچگانه و با تصویر سازی و ااستفاده از لذت های ملموس سنش(بازی کردن و داشتن اسباب بازی جدید) میل به جاودانگی و چرایی این میل رو باز کنیم.

خیلی ممنون ان شاء الله همه بچه ها زیر سایه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) موفق و سعادتمند بشن! بچه من با بقیه بچه ها فرقی نداره...
مگه شما بلد نیستید بزنید پسِ سرِ بچه ؟

اگه توی بهشت فیها ما تشتهیه الانفس هست
شاید یه نفر مردن دلش خواست
اما مردن با فنا و نیست شدن فرق داره ها
هر خواب نمونه ای از یه مردنه
یعنی خواب هم توی بهشت نیست؟
روح ادم موقع خواب یه جایی میره یا موقع مرگ
آیا اون فرآیند تغییراتی درش داده میشه؟


حالا چه اصراریه بهش جواب قطعی بدید که نه ادم تو بهشت نمیمیره

پاسخ:
جوابام توی کامنتا رو بخونید متوجه میشید که خودش اصرار به جواب قطعی داشت.

خب اگر خواب رو به مردن تشبیه کنم توی بچه این سنی، ممکنه از خواب بترسه. همین جوری به زور میره توی رختخواب!

مسئله محمدحسین این وبد که گمان کرده بود نمردن توی بهشت یه جور محدودیته.
هنوزم به نظر من قرعیاته! :دی
یکی از جزییات معاده که اصلا جزو  اصولش نیست! اونم در این سن و سال.
ممنونم آموختیم از شما. :)
پاسخ:
:)

خب مسئله محمدحسین رو خود محمدحسین انتخاب میکنه! تا یه حدی دغدغه های ذهنیش رو میتونم مدیریت کنم. بعد از این که انتخاب کرد،بهش فکر کرد، و براش سوال پیش اومد حتی اگر از نظر من فرعی باشه باید بهش پاسخ بدم یا این که به سمت پاسخی که راضیش کنه راهنماییش کنم.

خواهش می کنم. من خودم هم همه نظرات برام نکته های جالبی داشت که به درک مفاهیم ذهنی پسرم کمکم کرد. نمیدونم حالا چی بود نکته ای که یاد گرفتید ولی مطمئنا خاکتون حاصلخیزه وگرنه من کسی نیستم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">